شهر باستانی هولمول چیز زیادی برای دیدن ندارد. به چشم یک بینندهی عادی تنها یکسری تپه‌‌ی پرشیب جنگلی است در میان جنگل شمال گواتمالا، نزدیک به مرز مکزیک. جنگل در اینجا، در حوضهی پِتِن انبوه و گرم است، اما خشکتر از آنچه انتظار میرود. بهغیر از صداهای ریتمیک جیرجیرکها و فریادهای گاهبهگاه میمونهای زوزهکش، اغلب سکوت بر آن حاکم است. این محل در دوران کلاسیک مایا (۲۵۰ تا۹۰۰ پس از میلاد مسیح)، یعنی زمان شکوفایی نوشتن و فرهنگ در سراسر منطقه‌‌ی آمریکای مرکزی و جنوب مکزیک کنونی، بسیار پررونق بود. اما زمان تحولات سیاسی هم بود؛ دو دولتشهر متخاصم درگیر جنگی دائمی بودند، و برای تسلط بر قدرت دستوپنجه نرم میکردند. یکی از این دولتشهرها برای مدت کوتاهی چیره شد و به نزدیکترین شکل یک امپراتوری در تاریخ مایا درآمد. امپراتوری مزبور توسط پادشاهان مارِ سلسلهی کانول فرمانراویی میشد، که تا همین چند دههی پیش هیچکس از وجود آن خبر نداشت. حال با کمک مناطق باستانی اطراف این دولتشهر، ازجمله هولمول، باستانشناسان قادرند سرگذشت پادشاهان مار را آشکار سازند.

شهر هولمول به اندازهی شهر تیکال در این نزدیکی، بزرگ و معروف نیست، و تا سال ۲۰۰۰، که فرانسیسکو استرادابلی از راه رسید، باستانشناسان آن را عمدتا نادیده گرفتند. یکی از اولین یافتههایش بنایی بود که با مجموعهی مرکزی اهرام هولمول تنها چند کیلومتر فاصله داشت. داخلش بقایای نقاشیهای دیواری قرار داشت که سربازان راهی زیارت به مکانی بسیار دور را به تصویر کشیده بودند. عجیب این است که بخشهایی از نقاشی دیواری، ظاهرا به دست خود مایاها نابود شده بود، انگار که میخواستند آن قسمت از تاریخشان را پاک کنند.

کتیبههای گچی بسیار نادر و شکننده هستند. روی این کتیبه، تصویر سه مرد بود، که یکی از آنها پادشاه هولمول بود. او داشت از دهان غولهای عجیب و غریبی بیرون میآمد که با موجودات عالم اموات احاطه شده و دو مار عظیم پردار دورشان حلقه زده بودند. این اثر هنری نمادین و فوقالعاده زنده بود. ماجرای کشف کانول، یا پادشاهان مار، و تلاش آنها جهت ایجاد یک امپراتوری، در شهر تیکال یعنی شهر منفورترین دشمنشان، آغاز میشود. شهر تیکال همانطور که مناطق کمارتفاع منطقه را قرنها در تصرف خود داشت، از دههی ۱۹۵۰، باستانشناسی مربوط به مایاها در منطقه را هم تحتالشعاع خود قرار داده بود. این شهر وسیع زمانی نزدیک به ۶۰ هزار نفر جمعیت داشت، و عمارتهای زیبایش، حتما به اندازه‌‌ای که برای توریستهای امروزی جذاب هستند، برای بازدیدکنندگان در سال ۷۵۰ پس از میلاد هم خیرهکننده بودند.

ایدهی ایجاد یک امپراتوری در میان باستانشناسان مایا موضوعی بحثبرانگیز است. خیلیها این مفهوم را از لحاظ فرهنگی و جغرافیایی نمیپذیرند. اما بااینحال، با دیدن مارها، نمیتوان الگوهای توسعهطلبیشان را نادیده گرفت. آنها با بزرگترین شهرهای مشرق متحد شدند، شهرهای جنوبی را فتح کردند، و با مردمان شمال به تجارت پرداختند. پالنکه نمایندهای بود که دنیای مایاها را به سرزمینهای غربی نشان میداد. اما بدون اسب و ارتشی از سربازان، چگونه میتوانستند آن را حفظ کنند؟

نفوذ در چنین منطقهی وسیعی، شاید به بزرگی استان اصفهان، نیاز به سازماندهی داشت که بین مایاها سابقه نداشت. درضمن نیازمند یک مسند قدرت جدید بود؛ قدرتی که به شهرهای غنی از یشم جنوب نزدیکتر باشد. دزیبانچه ۱۲۵ کیلومتر با کالاکمول فاصله داشت، که برای افراد پیاده در جنگلی انبوه مسافت قابل توجهی بود. از نقلمکان به پایتخت جدید کالاکمول هیچ سابقهای در دست نیست، اما مارها در سال ۶۳۵ میلادی یادمانی برپا کرده و خودشان را اربابان شهر اعلام کردند، و جایگزین سلسلهای موسوم به خفاشها شدند.