خیلی پیش از طلوع خورشید، بیوه‌های ورینداوان در امتداد کوچه‌های تاریک و خاکی با عجله حرکت می‌کردند و مراقب بودند پاهایشان در چاله‌های آب کثیف و تاپاله‌ی تازه‌ی گاو فرو نرود. هر روز صبح تعدادی داوطلب در یک جای مشخص در پیاده‌رو اجاقی با سوخت پروپان راه می‌اندازند و در پاتیلی به بزرگی وان حمام چای دم می‌کنند. زن‌های بیوه می‌دانند باید خیلی زود برسند تا روی زیرانداز مندرس جایی بگیرند، لبه‌ی ساری‌شان را بالا بگیرند تا گلی نشود، و آرنج به زانو منتظر بنشینند. اگر خیلی دیر برسند، ممکن است چای تمام شده باشد. یا در خیریه‌ای دیگر چندین کوچه آن‌سوتر برنج بو‌داده در حال اتمام باشد. یکی از بیوه‌ها گله دارد که «من نمی‌توانم صبح‌ها تند حرکت کنم، حالم خوب نیست. اما مجبوریم سریع برویم. [اگر سریع نروید] معلوم نیست چه چیزی از کفتان خواهد رفت.»

هیچ‌کس آمار دقیقی از بیوه‌های ورینداوان ندارد. برخی گزارش‌ها تعداد آن‌ها را دو یا سه هزار تخمین می‌زنند، برخی دیگر تعدادشان را ۱۰ هزار یا بیشتر می‌دانند. این شهر به همراه شهرهای حومه‌ی آن، یک مرکز معنوی است، پر از معابد هندو برای پرستش الهه کریشنا، و همین‌طور آشرام‌هایی که در آن‌ها در تمام طول روز بیوه‌های فقیر پهلوبه‌پهلو روی زمین نشسته‌اند و آهنگ‌های مذهبی یا باجان‌ها را می‌سرایند. تقدس آشرام با سرایش مداوم باجان‌ها حفظ می‌شود، و اگرچه این کار به عهده‌ی راهب‌ها و زائران معبد است، بیوه‌ها در قبال خواندن مکرر این سرودها – گاهی سه تا چهار ساعت در هر بار- غذای گرم و احتمالا زیرانداز برای خواب شبانه دریافت می‌کنند.

حتی قوم و خویش‌هایی که عملا زن بیوه را از خانه نمی‌رانند، ممکن است هر روز به او یادآوری کنند که نقش او در میان آن‌ها پایان یافته است، و به گفته‌ی واسانتا پاتری، روان‌شناس اهل دهلی، که درباره‌ی گرفتاری‌های بیوه‌های هند نوشته، یک زن بیوه در هندوستان «به لحاظ فیزیکی زنده ولی به لحاظ اجتماعی مرده است» و تا آخر عمر بار سنگین بداقبالی زنده‌ ماندن پس از شوهر را به دوش می‌کشد.

وقتی در سال ۲۰۱۱ سازمان ملل متحد روز ۲۳ ژوئن را روز بین‌المللی بیوه‌ها نام‌گذاری کرد، توضیح رسمی این نام‌گذاری غم‌انگیز بود؛ که در بسیاری فرهنگ‌ها بیوه‌ها به‌حدی آسیب‌پذیرند که خود بیوه‌ بودن باید عامل بالقوه‌ی یک فاجعه‌ی حقوق بشری شناخته شود. بیوه‌ها در برابر سنت‌های توهین‌آمیز، فقر و پیامدهای جنگی که شوهرانشان را کشته است، آسیب‌پذیرند. زن‌هایی که من و توئنسینگ ملاقات کردیم، مانند مددکارها و افراد داوطلبی که سعی می‌کردند به آن‌ها کمک کنند، اطلاعات زیادی درباره‌ی جزئیات بدرفتاری علیه زنان بیوه به ما دادند. در بوسنی و هرزگوین، یک ماه را با یکی از خاص‌ترین اجتماعات بیوه‌های جنگ گذراندیم؛ زنانی که دو دهه را صرف جست‌وجو و دفن بقایای پراکنده‌ی بیش از ۷۰۰۰ مرد سلاخی‌شده کرده‌اند. در اوگاندا با عبارت «ارث بیوه» آشنا شدیم، که برای اوگاندایی‌ها به معنی اموالی که بیوه دریافت می‌کند نیست، بلکه به این معنی است که خانواده‌ی شوهر علاوه بر تصاحب غیرقانونی همه‌ی آن‌چه شوهر برای زن به ارث گذاشته، بیوه را نیز حق مسلم خود می‌دانند، به‌عنوان شریک جنسی یا همسر هر کدام از قوم و خویش‌ها که فامیل شوهر تعیین کند.

گاتام، مددکار اجتماعی که دوست دارد واژه‌ی بیوه را از فرهنگ لغت حذف کند، می‌گوید: «تغییر واقعی باید در جوامعی که آن‌ها [بیوه‌ها] را به وجود آورده‌اند، اتفاق بیفتد.» خانه‌ی گاتام معمولا چند بیوه را که نتوانسته‌اند جایی برای اقامت پیدا کنند، در خود جای می‌دهد، و وقتی از او پرسیدم چه واژه‌ای به نظر او می‌تواند برای نامیدن این زن‌ها مناسب‌تر باشد، واضح بود که قبلا به این موضوع نیز فکر کرده است. گفت: «مادر، و اگر مادر نباشد دختر است، شاید هم خواهر. همسر نیز هست، فقط این‌که شوهرش در قید حیات نیست.»