ما به خواب عمیق کما-مانند می‌رویم که درست مانند غذا برای بدن، برای مغز ضروری است. حال وقت خانه‌تکانی فیزیولوژک است، نه وقت خواب‌دیدن.

 

همه‌ی حیوانات، بدون استثنا، حتی به ابتدایی شکل هم که شده، می‌خوابند. تنبل‌های سه‌پنجه (پستاندار) تقریبا ۱۰ ساعت در روز چرت می‌زنند، اما بعضی از خفاش‌های میوه‌خوار تا ۱۵ ساعت می‌خوابند و خفاش‌های قهوه‌ای کوچک هم تا ۲۰ ساعت چرت می‌زنند. زرافه‌ها کمتر از پنج ساعت می‌خوابند. اسب‌ها معمولا بخشی از شب را ایستاده و بخش دیگرش را دراز‌کشیده می‌خوابند. نیم‌کره‌های مغز دلفین‌ها نوبتی به خواب می‌روند – در حالی‌که نصف مغز می‌خوابد، نصف دیگرش بیدار است تا بتوانند بی‌وقفه به شنا‌کردن ادامه بدهند. مرغابی‌های بزرگ و بعضی دیگر از انواع پرندگان می‌توانند در حین پرواز، چرت هم بزنند. کوسه‌های پرستار، توده‌ای، روی بستر اقیانوس استراحت می‌کنند. سوسک‌ها هنگام چرت‌زدن شاخک‌هایشان را پایین می‌آورند، و ضمنا به کافئین هم حساسند.

 

خواب، به‌عنوان رفتاری که با کاهش پاسخ‌گویی و تحرک تعریف می‌شود که به‌راحتی مختل‌ می‌شود (بر خلاف خواب زمستانی یا کما)، در موجودات کاملا بی‌مغز هم وجود دارد. عروس‌های دریایی می‌خوابند و حرکت ضربانی بدنشان به‌طور قابل‌ ملاحظه‌ای آهسته‌تر می‌شود؛ و در ارگانیسم‌های تک-سلولی مانند پلانکتون‌ها و مخمر‌ها هم چرخه‌های فعالیت و استراحت به وضوح دیده می‌شوند. این امر نشان می‌دهد که خواب یک پدیده‌ی دیرینه است و عملکرد اصلی و عمومی آن سازماندهی خاطرات یا ترفیع یادگیری نیست بلکه بیشتر به حفاظت از خود حیات کمک می‌کند. وقتی یک موجود، فارغ از اندازه‌اش، نمی‌تواند کل ۲۴ ساعت روز را کار کند، کاملا مشخص می‌شود که این قانون طبیعت است.

 

توماس اسکمل، استاد عصب‌شناسی دانشکده‌ی پزشکی هاروارد، می‌گوید: «بیدار‌بودن کار پر‌زحمتی است. باید در دنیا حضور داشته باشی و برای زنده‌ماندن با تمام ارگانیسم‌های دیگر رقابت کنی. نتیجه‌اش هم این است که باید مدتی استراحت کنی تا سلول‌هایت دوباره جان بگیرند.»

 

این امر در انسان‌ها عمدتا در خواب عمیق، یعنی مراحل ۳ و ۴، اتفاق می‌‌افتد. اندازه‌گیری با الکتروانسفالوگرام (EEG) نشان می‌دهد که درصد فعالیت مغز که از امواج دلتای بزرگ و غلتان تشکیل شده، در این مقطع فرق می‌کند. در مرحله‌ی ۳ امواج دلتا در کمتر از نصف مدت خواب حضور دارند؛ در مرحله‌ی ۴، در بیش از نصف مدت زمان خواب. (برخی از دانشمندان هر دو مرحله را یک مرحله‌ی خوابِ عمیق می‌دانند.) هنگامی که خواب عمیق است سلول‌هایمان بیشترین هورمون رشدی که در طول زندگی برای تقویت استخوان‌ها و عضلات لازم است را تولید می‌کنند.

 

شواهدِ بیشتر نشان می‌دهند که خواب برای حفظ سیستم ایمنی، دمای بدن و فشار خون سالم‌تر حیاتی است. بدون خواب کافی، نمی‌توانیم حالات روحی‌مان را به‌خوبی کنترل کنیم و یا آسیب‌های واردشده را زود بهبود بخشیم. خواب می‌تواند از خوراک هم برایمان ضروری‌تر باشد؛ به گفته‌ی استیون لاکلی از بیمارستان زنان و بریگهام در بوستون، در میان حیوانات، احتمال مرگ بر اثر کمبود خواب بیشتر از مرگ بر اثر گرسنگی است.

 

خواب خوب احتمالا خطر زوال عقل را هم کاهش می‌دهد. مطالعه‌ی انجام‌شده روی موش‌ها توسط مایکن ندرگارد در دانشگاه راچستر، نیویورک، نشان می‌دهد که وقتی ما بیداریم نورون‌هایمان محکم به هم می‌چسبند اما وقتی می‌خوابیم، بعضی از سلول‌های مغز تا ۶۰ درصد منقبض می‌شوند و فضای بینشان بازتر می‌شود. این فضا‌های بین‌ـ‌سلولی محل تخلیه‌‌ی زباله‌های متابولیک سلول‌ها هستند ــ به‌ویژه ماده‌ای موسوم به بتاـ‌آمیلوئید، که ارتباط بین نورون‌ها را مختل می‌سازد و رابطه‌ای نزدیک با بیماری آلزایمر دارد. تنها موقع خواب است که مایع نخاعی مانند ماده‌ی شوینده در راهرو‌های پهن‌تر مغزمان جاری می‌شود و بتا-آمولوئید‌ها را می‌شوید و می‌برد.

 

وقتی عملیات خانه‌تکانی و تعمیر صورت گرفت، عضلات ما در حالت استراحت کامل به‌سر می‌برند. فعالیت مغز به حداقل می‌رسد: امواج مغز در مرحله‌ی ۴ خواب شبیه الگو‌های ایجاد‌شده در مغز بیمارانی است که در کما به‌سرمی‌برند. ما در مرحله‌ی ۴، معمولا خواب نمی‌بینیم؛ شاید حتی نتوانیم درد را هم حس کنیم. در اسطوره‌شناسی یونانی، خدایان هیپنوس (خواب) و تاناتوس (مرگ) برادر دوقلو بودند. شاید حق با یونانیان بوده است.

 

مایکل پرلیس، مدیر طرح درمان دارویی اختلال رفتاری خواب در دانشگاه پنسیلوانیا می‌گوید: «داریم درباره‌ی سطح نسبتا شدیدی از عدم فعالیت مغز صحبت می‌کنیم. مرحله‌ی ۴ خواب با کما یا مرگ مغزی فاصله زیادی ندارد. با این‌که بهبود‌بخش و ترمیم‌کننده است، اما بیش از حدش هم خوب نیست.»

 

حداکثر زمانی که می‌توانیم در مرحله‌ی ۴ بمانیم ۳۰ دقیقه است، بعد از آن مغز خود‌به‌خود از آن مرحله خارج می‌شود. (در مورد آدم‌هایی که در خواب راه می‌روند حداقل، آن تغییر می‌تواند با یک حرکت سریع بدن همراه باشد.) ما اغلب به نرمی وارد مرحله‌های ۳، ۲ و ۱ و سپس بیداری می‌شویم.

 

حتی افرادی که خواب سالم دارند هم در طول شب چندین بار از خواب می‌پرند، البته اکثرا متوجه نمی‌شوند. در عرض تنها چند ثانیه دوباره خوابشان می‌برد. اما در این نقطه، به جای این‌که مراحل خواب دوباره تکرار شوند، مغز خودش را برای یک مرحله‌ی کاملا جدید آماده می‌کند ــ سفر به سرزمینی واقعا عجیب.

 

بر اساس آمار مراکز آمریکایی کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها، بیش از ۸۰ میلیون آمریکایی بزرگسال دچار بی‌خوابی مزمن هستند؛ یعنی شب‌ها کمتر از حداقل هفت ساعتِ توصیه‌شده می‌خوابند. خستگی عامل بیش از یک میلیون مورد از تصادفات اتومبیل در سال و همین‌طور تعداد قابل‌توجهی از خطا‌های پزشکی است. حتی تغییرات بسیار کوچک در روند خواب هم می‌توانند مشکل‌ساز باشند. در دوشنبه‌‌ی بعد از تغییر ساعت برای صرفه‌جویی در مصرف برق در آمریکا، میزان سکته‌های قلبی، نسبت به دوشنبه‌های دیگر، تا ۲۴ درصد افزایش می‌یابد و تعداد تصادفات مرگبار ماشین هم بالا می‌رود.

 

تقریبا یک سوم از ما انسان‌ها در طول عمرمان حداقل یک‌بار از اختلال خواب قابل درمان رنج می‌بریم. از بی‌خوابی مزمن گرفته تا آپنه یا وقفه تنفسی در خواب (آپنه‌ خواب) تا سندرم پای بی‌قرار تا اختلالات به‌مراتب عجیب‌تر و نادر‌تر.

 

افراد مبتلا به سندرم انفجارِ سر هنگام خواب، در مغزشان صدا‌های بسیار بلند شبیه انفجار می‌شنوند. در مطالعه‌ای در دانشگاه هاروارد نشان داده شد که اختلال فلج خواب ــ یا عدم توانایی حرکت تا چند دقیقه بعد از بیدار‌شدن از خواب ــ ریشه‌ی بسیاری از داستان‌ها با موضوع ربوده‌شدن به دست موجودات فرازمینی است. افراد مبتلا به سندرم کلاین-لوین (Kleine-Levin) هر چند سال یک بار، یک یا دو هفته تقریبا بی‌وقفه می‌خوابند. آن‌ها بدون هر گونه عوارض جانبی قابل تشخیص به چرخه‌های منظم هشیاری باز می‌گردند.

 

بی‌خوابی متداول‌ترین مشکل است، و تقریبا ۴ درصد بزرگسالان آمریکایی در هر ماه قرص خواب می‌خورند. افراد بی‌خواب معمولا دیرتر به خواب می‌روند، در طول شب بیدار می‌شوند و مدتی بیدار می‌مانند، گاهی هم هر دو مورد را دارند. اگر خواب یک پدیده‌ی‌ کاملا طبیعی است و در طول میلیون‌ها سال اصلاح هم شده، پس چرا بسیاری از ما این‌قدر با آن مشکل داریم؟ تقصیر تکامل است؛ تقصیر دنیای مدرن است. شاید هم تقصیر عدم هماهنگی بین این دو باشد.

 

پدیده‌ی تکامل خواب را برای ما و دیگر موجودات به ارمغان آورد؛ پدیده‌ای با زمان‌بندی انعطاف‌پذیر که به راحتی قطع می‌شود تا پیرو اولویت‌های مهم‌تر باشد. مغز یک سیستم تنظیم‌کننده دارد که در تمام مراحل خواب عمل کرده و در مواقع بروز شرایط اضطراری ــ مانند صدای گریه‌ی بچه یا صدای پای یک مهاجم ــ بیدارمان می‌کند.

 

مشکل این‌جاست که در دنیای مدرن این علامت بیدارباش درونی و دیرینه‌ی ما بر اثر شرایط غیرـ‌خطرناکی چون اضطراب پیش از امتحان، نگرانی بابت مسائل مالی یا صدای دزدگیر ماشین‌های محله، مدام تحریک می‌شود. انقلاب صنعتی ساعت کوکی و برنامه‌ی کاری ثابت را برایمان به ارمغان آورد و ما پیش از آن مشکل بی‌خوابی را اغلب با خوابیدن حل می‌کردیم. اما دیگر امکان‌پذیر نیست. ضمنا اگر از آن دسته آدم‌ها هستید که در هر جا و به‌سرعت خوابتان می‌برد، دیگر پز ندهید ــ زیرا این موضوع نشانه بارز کمبود شدید خواب است، خصوصا وقتی سنتان زیر ۴۰ سال است.

 

اولین بخش مغز که بر اثر کم‌خوابی ناکام می‌ماند قشر جلویی مغز یا قسمت مسئول تصمیم‌گیری و حل مشکلات است. افراد کم‌خواب تحریک‌پذیر‌تر، بد‌اخلاق‌تر و غیر‌منطقی‌ترند. کیارا چیرلی، عصب‌شناس موسسه‌ی خواب و هشیاری ویسکانسین، می‌گوید: «به نظر می‌رسد کمبود خواب تا حدودی روی تمام عملکرد‌های شناختی تاثیر می‌گذارد.» بر اساس گزارش‌ها، افراد مظنونی که دچار بی‌خوابی هستند وقتی به دست پلیس می‌افتند، در ازای کسب کوچک‌ترین فرصت برای استراحت، به هر چیزی اعتراف می‌کنند.

 

کسانی که به‌طور معمول شب‌ها کمتر از شش ساعت می‌خوابند، بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی، روان‌پریشی، و سکته قرار می‌گیرند. کمبود خواب ضمنا با چاقی مزمن هم ارتباط مستقیم دارد: بدون خواب کافی، شکم و دیگر اعضای بدن بیش از اندازه، هورمون گرسنگی، یا گرلین، تولید می‌کنند و باعث می‌شوند بیش از حد نیازمان غذا بخوریم. اثبات رابطه‌ی علت و معلولی در این موارد کار سختی است، زیرا نمی‌توان انسان را موضوع آزمایش قرار داد. اما مشخص است که بی‌خوابی کل بدن را تضعیف می‌کند.

 

چرت‌های کوتاه وسط روز مشکل را حل نمی‌کنند؛ مواد دارویی هم همین‌طور. جفری النبوگن، متخصص خواب از دانشگاه جان هاپکینز و مدیر پروژه‌ی ساوند اسلیپ [خواب عمیق]، درباره‌ی نحوه‎‌ی دستیابی به کارایی بهتر کارمندان با اعطای فرصت استراحتِ بیشتر به آن‌ها، به صاحبان کسب و کار مشاوره می‌دهد. او می‌گوید: «خواب یکپارچه نیست. مسابقه‌ی دو ماراتون هم نیست؛ بیشتر شبیه مسابقات ورزش‌های ده‌گانه است. هزار بخش مختلف دارد. دستکاری خواب با دارو یا دستگاه‌های مخصوص بسیار وسوسه‌انگیز است اما درک ما از خواب هنوز به حدی نرسیده که ریسک کنیم و بخش‌های مختلف آن را به‌طور مصنوعی دستکاری کنیم.»

 

النبوگن و دیگر کارشناسان با میان‌بر‌ها مخالف هستند، خصوصا با اصلی‌ترینش ــ این اندیشه که عمدتا بدون خواب می‌توانیم سر کنیم. ایده‌ی شکوه‌مندی می‌بود: اگر می‌توانستیم قسمت‌های غیر‌ضروری خواب را حذف کنیم، مانند این بود که ده‌ها سال به عمرمان اضافه می‌شد. در روزهای نخستین علم خواب، در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، نیمه‌ی دوم شب نزد عده‌ای بخش غیر‌فعال استراحت محسوب می‌شد. بعضی‌ها معتقد بودند ممکن است اصلا نیازی به آن نداشته باشیم.

 

اما کاشف به عمل آمد که این بخش در حقیقت سرچشمه‌ی نوع کاملا مجزای خواب است اما همان‌قدر هم اساسی است، یا در حقیقت، کلا نوع دیگری از آگاهی و هوشیاری است.

 

برای مطالعه نسخه کامل این مطلب به نسخه ۶۸ مجله نشنال جئوگرافیک فارسی مراجعه کنید.